شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

ساعت دماسنج

*سحربانو*

+ -خدا کند به کسي چون خودت دچار شوي! که بي قرار نباشد؛که بي قرار شوي...
گلبانگ سربلندي
25 دقيقه قبل
*سحربانو*
...
=)
عرفان وادب
ي آمين ميطلبه اين مطلب:D
+ *سلام دوستان* :D بعد از ظهرتون بخير:D اينجا هوا عاليه..نم بارون و خنکاي هوايي پاييزي:D امروز که گلامو گذاشتم تو تراس تا از اين هوا اونا هم مستفيض بشن..چشمم افتاد به اين که زير عکسشو براتون گذاشتم:D اگه گفتيد چيه؟

*قاصدك*
سلام ، برگاش زرد شد؟
بعدی همه 44 نظر قبلی
شميم دوست
سلام آناناسم مگه گله ؟ عي خداا:D
عرفان وادب
{a h=zirasmoonekhoda313}شميم دوست{/a} گلي که ميوه ميده ديگه:D..از اون اناناس واقعيا:D..حالا نميدونم واسه من ميوه ميده يا نه .. حالا که برگه همش..الان 1سال و 3 ماهشه بچم:D
+ دل را شکسته اي و غــرامـت نمي دهــي دستت درست ! دلبر گــردن کلفت ِ من! ...
*سحربانو*
7:41 صبح
*سحربانو*
سعيد سليمان پور
سلام ببخشيداين جاشماميناميشناسيدازخوزستان
بعدی همه 18 نظر قبلی
دهکده موسيقي
{a h=peiam}پيام رهايي{/a} =)
*سحربانو*
{a h=peiam}پيام رهايي{/a} سال 94 هم به اين جمله واکنش نشون داديد :دي
+ [تلگرام] پدر: دنبال چي ميگردي آيدين: دنبال خودم! #سمفوني_مردگان #عباس_معروفي #کتابخواني
+ بايد فاتحه خواند براي مرگ انسانيت در زمانه اي که وجدان هاي بي دار محکوم به تشييع هستند #عليرضا_خان #احتکار #انسانيت
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} ممنونم از حضور شما .. تشويق هاي شما انگيزه حضور در پارسي بلاگ را در ما افزايش ميدهد
بعدی همه 13 نظر قبلی
سلام بر شما،عالي فرموديد.حق يارتان.
{a h=Shaygan}شايگان?®?{/a} ممنونم استاد حضور شما باعث خوشحالي ماست در جمع پارسي بلاگيها
+ [تلگرام] اياز گفت: آدميزاد بايد بگويد آب، و بخورد. بگويد نفس، و بکشد. وگرنه مرده است. (ص ) #سمفوني_مردگان #عباس_معروفي #کتابخواني
2-Shahin
97/7/19
2-...
بعد از مرگ آيدا زندگي ما مثل بهمن بزرگي از برف در سراشيبي دره مرگ فرو مي غلتيد. وهيچکس نمي توانست يا نمي خواست جلوش را بگيرد./سمفوني مردگان
{a h=anonymous67}2...{/a} محشره ...ممنون از شما
+ کم کم دارد *يخ* مي بندد *دلم* ، از دوريت. *زمستان* در راه است. برگرد *بهارم* ، مي لرزد دلم، ترک بر مي دارد انديشه هاي عاشقانه ام در *انجماد* بي تو بودن ها.
Elahe
97/7/19
مبارز..
دوسش دارم=)@};-
هما بانو
:) زيبا @};-
بعدی همه 9 نظر قبلی
{a h=kahkeshan}#حسين عاشوري#{/a} @};-
+ [تلگرام] متن بيانيه ناديا مراد  متن سخنراني ناديه مراد دختري که سه سال تمام غنيمتي داعش بود. او جايزه صلح نوبل را گرفته است، از واژه واژه اش خون مي چکد.  نام شان داعش بود، آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خود شان سر راه به بهشت بروند! دعوت نامه شان در دست چپ شان بود و با انگشت شهادتين دست راست، آسمان را نشان مي دادند! مادرم براي سکس شرعي بسيار پير بود و طعم حوريان بهشتي را نمي داد، او را کشتند، خواهر کوچکم را همچون بره اي تازه نگه داشتند. او باکره بود! همچون مريم، کمي معصوم تر، کمي کردتر، همچون آب زلال! خواهرم بايد زن امير الاکبر مي شد! خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتيم، سرود "خوايه وه ته ن" مي خوانديم! خدا شاهد بود ما گلدان ها را آب مي داديم، گلها را گل مي داديم! خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوي تقسيم کردند؛ سرش را براي وطن جاگذاشتند و بدنش را زير خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زير آفتاب نگه داشتند و به او شهادتين ياد مي دادند؛ بايد مي گفت الله بزرگتر است! خدا شاهد بود او از فرط عطش و بي آبي جان داد! خدا شاهد بود سياه بودند، مرداني از سرزمين حجر و آتش و ما زبان شان را نمي فهميديم، اما رفتار شان را...! مرداني با ريش هاي بلند، مغزهاي کوتاه، باورهاي سخت! نام شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکري از لجن و پشم و اعتقاد! آن ها آمدند، آرزوهاي من را کشتند، آن ها من را غنيمت صدا مي زدند! آن زمان ديگر ناديا نبودم، آن روز دختري بودم با روحي زخمي که از نفس هايم خون مي‌چکيد، آن روز هيولاي ظريفي بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم، در من انسان مرده بود و لاشه اي بودم که حتي موميايي هزار ساله اش ارزش نداشت، آن روز مرگي بودم در روحي!  بعد از آن زني مي مرد، زني حامله مي شد، زني خودکشي مي کرد، زني خودسوزي... زني هزار رکعت نماز جبر مي خواند! بعد از آن زناني، از رنج حامله شده بودند، زناني فقط يک تقويم مي شناختند: روز اول تجاوز، روزهاي بعد از آن عذاب! بعد از آن، تاريخ به دو دوره تقسيم شد: قبل از فاجعه ي سياه - بعد از فاجعه ي سياه! بعد از آن زنان فقط يک خيابان را سر راست بلد بودند، خيابان منتهي به بيمارستان بيماران رواني! بعد از آن زنان فقط يک آواز مي خواندند: "اي مرگ کجايي؟ زندگي مرا کشت". بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکم شان مردگان هزار ساله! بعد از آن زنان مجسمه اي بودند که وسط شهر براي عبرت تاريخ نصب شده بودند! آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود، مردي آمد، من را کشت و باز دعا مي خواند تا دوباره زنده شوم!
Miss fatima
:'(
همه 8 نظر
هما بانو
:'(
واقعا حزناک
+ [تلگرام] آقا يه سوال : بنظرتون اوني که اولين بار ساعت رو اختراع کرده از کجا ميدونسته ساعت چنده که تنظيمش کنه ؟ دو روزه دارم ديوونه ميشم...
freand
نميدونم. شايد از طريق نجوم
2-محرم
هه از طريق ساعت هاي خورشيدي
همه 7 نظر
هما بانو
:) :)
+ [تلگرام] عليرضا عباسي عهد مردانگي طارم، اين ياقوت پنهان زنجان که با برگ درختان زيتون پوشانده شده و در تمامي فصول سال شال سبزي بر دوشش انداخته است و رسالت سرسبزي و طراوت را بتنهايي برعهده گرفته بزرگترين رودخانه ي طارم قزل اوزن که خون حيات به ريشه درختان انار و زيتون تزريق ميکند تا مردمي که آفتاب بالا نيامده آستين همت بالا ميزنند تا نفسي براحتي بر سينه دم و بازدم کنند و دل مزارع را با آبياري بدست آورند تا در موسم برداشت دست رد به سينه کشاورزان و باغداران نزنند دورتا دور طارم کوهها همچون سپري دفاعي سربه آسمان کشيده اند و دشت سرسبز را نگهباني ميدهند تا ازهر گزندي در امان بماند اين غيرت و مردانگي را ميتوان از غار خفته ي خرمه نسر فهميد شايد يک روز سر برون آورد و اسراري که در دلش حبس کرده را فاش کند اسراري از بي وفايي مردمي که حتي يکبار در سال به او سر نميزنند و حالش را نميپرسند و او را در تنهايي و عزلت رها کرده اند در طارم براحتي ميتوان در کنار رودخانه هاي کوچک و بزرگ و چشمه هاي هيجان زده به زندگاني و نفس کشيدن روز و شب سپري کرد و يک خواب پر از لذت همراه با سمفوني سپيده دم پرندگان به چشمان بهت زده از اين نگين ايران زمين به بستر برد شب هاي طارم با آواز و نغمه هاي انواع پرندگان که نجواي شبانه شان را با مردم خسته از کار روزانه در ميان ميگذارند ميتوان مامن آرامش ناميد و گاهي خوابيدن بر روي سبزه هاي باغ هاي هزار ميوه و خيره به ستارگان که دو چشمي از مزارع مراقبت ميکنند هزاران فکر متولد نشده را به شروع زندگي وا داشت با بانگ سحرگاهي موذن و به پيشواز خدا رفتن در شاليزارهاي برنج طارم و به قبله ايستادن تک تکشان لحظات نابيست که نصيب هر آزاده اي نميشود گاهي باد ها با زوزه هاي عجيب برگهاي درختان زردآلو را به رقص مي اندازد، در اين جنگ ماندن و سقوط برگي برنده ميشود که مهرش را به باغبان پرداخت کرده و اين قانون در يکايک باغهاي طارم مشقي است رونوشت به تمامي درختاني که هزار رنگ بر زمين خلق ميکند طارم را ديگر نه خبر از برف و باران هاي ساليان دور است و نه از سيلهايي که تمام متعلقات يک عاشق دلسپزده را باخود ميبرد، اما همان مقدار کمي سهم مردمي است با دل پرغصه و چشمان پر از انتظار آرام و پرنور انتظارش را ميکشند در ييلاقات طارم اقيانوسي از مه به پا ميخيزد تا چشم تمام عالميان را خيره کند ييلاقات محل آمد و شد حيوانات کم ياب است که گاهي با قساوت قلب شکارچيان به مرز انقراض و نابودي ميرسند و ابهت شاعرانه و پر شکوه مناظر را به مخاطره مي اندازند در ييلاقات طارم بدور از ابزار آلات ديجيتال يعني سفر به 200 سال قبل. در اجاق آتشي سرخ و خوردن يک چاي دبش آرزوي براورده نشده انساني است که آنجا تحقق مي يابد و او تنه هاي درختاني را به دوش ميکشد که چندين قرن حرف هاي ناگفته با خودشان در اجاق هاي گلي ميسوزانند طارم از شمال دست در شانه هاي گيلاني ها انداخته و در مرزي ديگر دست به گريبان اردبيل برده چه جنگلها و راه هاي نرفته اي که هنوز به کشف در نيامده و رنگ زندگي مدرن را به خود نديده اند طارم اين سرزمين شريف با مردمي نجيب سرشار از عقبه ي تاريخي و سوابق ميهمان نوازي زيادي که هر که آمده و رفته يک بغل حرف در خورجين ذهنش خاطرات شيرين براي بازگو کردن دارد پاييز و زمستانهاي نه بسيار سرد و نه فجيع بار گرمي در طارم حکمفرماست فصلهايي که آغوش مهربان خود را باز کرده تا از هر که به ميهماني فصل ها مي آيد استقبال کنند در طارم بوي شاليزار ها شامه ي هر رونده اي را به بازي ميگيرد و شايد تا آخر سفر مست و مدهوش از اين فضاي معلق احساس در حافظه ي بلند مدت شان حکاکي شود در طارم تا چشم کار ميکند درخت سبز است درختي که از ازل با آب پيمان اخوت بسته تا سبز بماند و اين درخت هماني است که در قرآن به شرافتش قسم ياد شده و براي سبز ماندنش رودخانه ي قزل اوزن رسالتي سنگين بر دوش دارد تا مادام سيرآبشان کند اما در طارم هيچ سد و آب بندي مشاهده نميشود و اين اعجاب دنياست که با اينهمه دار و درخت چگونه قزل اوزن به تنهايي و بي هيچ پشتوانه اي نه سدي نه آب بندي تا نوک کوهها و و اعماق دره ها مشت مشت آب با خود ببرد و به خورده شدن زمينهايي که به او تعلق دارد هم خرده نگيرد ! هيچ آزاده اي نيست بگويد که کجا ميرود اينهمه سال آب بارانهايي که بخاطر دوستي و رفاقت ديرينه ي مردم و قزل اوزن از هيچ محبتي دريغ نميکند و بي وقفه بدون هيچ چشمداشتي فرو ميريزد تا دوستش جان بگيرد!? در اين مسير پر تنش و پر از اندوه گاهي قزل اوزن از جان خود مايه ميگذارد و تا بيماري و نفس نفس زدن پيش ميرود اما مردانه مي ايستد و ميجنگد و دل هيچ مردي برايش نميتپد شايد يک روز از غصه ي بيخيالي همراهان و ملزمانش قلبش از تپش بايستد و از غصه ي بيخالي دق کند پايان مهر 97 @khialha
مبارز..
چه متن دوسداشتني هست
پر از حسهاي خوبه... چرا نذاشتيد وبلاگ
بعدی همه 10 نظر قبلی
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} ممنونم از حضورتون
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} از اظهار نظر شما خواهر بزرگوار که هميشه مشوق بنده بودين کمال امتنان و تشکر را دارم
+ *باران*. رعدها،کرکنان برق مي زند آسمان بارش هاي بي امان *آه* دخترکي تنها،در اتاقکي سياه فکرهاي که مي شود گاهي اسير ذهن ها حمله ميکند وحشيانه دردها *آه* قلب هاي يخ زده افکار پوچ و مسخره باز هم نگاهي که پيشه در ه *آه* باز هم سکوت و سکون و خموشي باز هم نگاهاي روي گوشي جيغ هاي ممتدي از سر درد.360 روز انتظاري که ديوانه ميکرد عاشقي را که در بند يار است پيک عشق هم برايش پيامي ندارد!
1397/07/015
سلام بر همگي:D
بعدی همه 14 نظر قبلی
{a h=yajaavad}انديشه نگار{/a} سلام..مـــــمنـــونــم:D
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} سلام مامان هماي عزيز..سپاس از شما:D
+ * پنجره را باز کن* بو کن عطر اقاقي پيچيده در فضا را پيچک تنيده را بنگر، چگونه واژه* عشق *را بر در و ديوار کلبه ات نقش مي زنند. و لمس بارش باران و حس خيسي ناب لاي انگشتان عجيب لذت بخش است. *قاصدک خيس* با پيام زندگي جان داد. و جيک جيک گنجشکک روي شکوفه آلو موسيقي زندگي را براي باغچه کوچکم مي نوازد. ريسه هاي شادي و نشاط تار و مار کرد تيرگي و تار مانده را. *حال* وقت پهن کردنِ قالي دست بافته ي من است.
*طــرح آن کلبـــه اي ميـــان بازوان تـــو*
*احياي فيداي قديمي*... من خودم که اين متنمو دوس داشتم ..ان شاالله شما هم خوشتون بياد:-D
بعدی همه 12 نظر قبلی
{a h=yohana}عرفان وادب{/a} عزيزم:)
{a h=maysan}در انتظار آفتاب{/a} :D
+ [تلگرام] اقلا #برجام رو #جان_کري تضمين کرده بود اين #CFT و #FATF رو حتي #داعش هم مسئوليتش رو قبول نميکنه #CFT تصويب شد
AbuoTorab
97/7/15
خودتان هم نميدانيد cftچيست
حتما حسن روحاني به جواد ظريف مي گويد: تو روي سنگ پاي قزوين را هم سفيد کردي و من از درون پستوي نفاق، به تو آفرين مي‌فرستم!
+ [وبلاگ] احتکار
شهداء مظهر نورند چوخورشيد فروزان همه جا
کاش ماهم برسيم به جايگاه شهداء
تسبیح دیجیتال
عکس و اس ام اس
0 امتیاز
0 برگزیده
101 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
عکس و اس ام اس عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله مهر ماه
vertical_align_top